آسمانآسمان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

من و نی نی خوشملم

دیدن دوباره عشقم

سلام عزیز دلم.نمیدانی امروز چه روز قشنگی بود واسه مامان.صبح وقت ان تی داشتم ساعت 11.30 ولی از8 بیدار بودم انقدر که استرس داشتم خلاصه با بابا محمد راه افتادیم و رفتیم وقتی رسیدم خیلی معطل نشدم رفتیم تو بالاخره دکترت دیدیم به نظر دکتر خوبیه.بعد از تشکیل پرونده رفتم واسه سونو .الهی مامان قربونت بشه بدتر از مامان تنبلت خواب بودی ولی مثل ماه بودی بابا محمدم که ضعف کرده بود برات ازت فیلم گرفته هر چند کلی دستش لرزیده.نمیدانی چقدر عاشقته دایم داره قربون صدقت میره و مامان حسودی میکنه خیلی دوست داشتم بیدار بودی و تکان خوردنت میدیدم ولی دکتر گفت خوابی البته گفت میتونستم شکمت تکان بدم بیدار بشه ولی لازم نیست مهم اینه که دکتر گفت همه چیز خ...
21 مرداد 1391

بدون عنوان

سلام گل قشنگم .مامان خیلی دوست داره خیلی دلم میخواد زود بفهمم دختری یا پسر البته برام فرقی نمیکنه هرچی باشی عشق مامانی ولی دوست دارم بدانم عشق مامان نمیدانی چقدر دلم میخواد زود 21 بشه بتونم دوباره ببینمت و صدای قلبت بشنوم .یعنی میشه انروز جنسیتتم بفهمم.وایییییییییی که چه حس خوبیه مادر بودن گل قشنگم خیلی دوست دارم.زندگیه من و بابا محمد با امدن تو خیلی شیرین تر شده بابا محمد نمیزاره من هیچکاری کنم دلم بهش میسوزه ولی خوب دوست داره دیگه . از خدا میخوام مراقبه تو عزیزم باشه.راستی واسه سلامتیت نذر کرد قران تو ماه رمضان ختم کنم خداجونم خودت مراقبه همه نی نی ها باش خدا جونم دوست دارم.خدایا شکرت 3مرداد 1391 ...
3 مرداد 1391

دیدن قلب عشقم

سلام عزیزترینم.میخام برات از امروز بگم که قشنگ ترین و رویایی ترین روز زندگیم بود. اول بگم دیشب از استرس اینکه میخام برم دکتر تا صبح نخو ابیدم.ظهر زنگ زدم دکتر نبود داشتم دیوانه میشدم دیگه طاقت نداشتم به بابا محمد گفتم من اگه امروز نبینمش دیوانه میشم خلاصه حاضر شدیم رفتیم سونو .ساعت 5.20 رسیدیم خانم گفت باید اب بخوری منم واسه اطمینان کلی آب خوردم ولی مردم از دل درد اخه تا 6.30 طول کشید خلاصه نوبتم شد و رفتم تو تا خابیدم دستگاه و گذاشت رو شکمم تو گلم دیدم ای خدا چه حس قشنگی بود باورم نمیشد چقدر این چند روز فکرای الکی کردم.بعد یه دفعه گفت اینم صدای قلبش وای قشنگ ترین صدای دنیا بود .دیگه خانم دکتر گفت همه چیز خوب و نرماله .دیگه خیال ماما...
25 تير 1391

اولین بار که دیدمت

سلام عزیزترینم امیدوارم خوب باشی و  هرروز بزرگ تر از دیروز بشی.دیروز رفتم دکتر واسه اولین بار دیدمت البته فقط یه چیز کوچولو بودی اخه تو فقط 4 هفتته عزیزم .نمیدانی وقتی دیدمت چه حسی داشتم فقط قربون صدقت میرفتم .دکتر بهم شیاف داده که تو عزیزم محکم بشی.عشق مامان محکم بچسب به دل مامان قول میدم حسابی مراقبت باشم قول میدم مامان خوبی باشم.خیلی دوست دارم گل قشنگم بووووووووووس   خداجونم مرسی واسه همه چیزای خوبی که تو این دنیا بهم دادی .خودت مراقبه نی نی من باش .عاشقتم خدا جونم  5 تیر 1391 ...
5 تير 1391

مامان شدن من(خداجونم شکرت.عاشقتم)

امروز قشنگترین و بهترین روز زندگیمه امروز من فهمیدم که مامان شدم امروز فهمیدم که تو فرشته کوچولو امدی پیشم .خوش امدی گل قشنگم خیلی دوست دارم امروز صبح ساعت 10.30 بی بی چکم + شد اصلا باورم نمیشد کلی گریه کردم وسجده شکر گذاشتمو واسه دوستای عزیزم دعا کردم.بعد رفتم ازمایشگاه و از دادم نشستم تا جوابم حاضر شه درست بود من مامان شده بودم با بتای 200 .امدم خونه تو راه همش تو فکر این بودم که چطوری به بابا محمد بگم کلید انداختم در باز کنم که بابا محمد امده بود خونه درو زود باز کرد بهم با تعجب نگاه میکرد اخه من بی بی گذاشته بودم رو میز بابا محمد دیده بود منم گفتم من مامان شدم البته با بغض . بغلم کردو کلی گریه.........اره درسته من مامان شدم خداجون...
1 تير 1391
1