دیدن دوباره عشقم
سلام عزیز دلم.نمیدانی امروز چه روز قشنگی بود واسه مامان.صبح وقت ان تی داشتم ساعت 11.30 ولی از8 بیدار بودم انقدر که استرس داشتم خلاصه با بابا محمد راه افتادیم و رفتیم وقتی رسیدم خیلی معطل نشدم رفتیم تو بالاخره دکترت دیدیم به نظر دکتر خوبیه.بعد از تشکیل پرونده رفتم واسه سونو .الهی مامان قربونت بشه بدتر از مامان تنبلت خواب بودی ولی مثل ماه بودی بابا محمدم که ضعف کرده بود برات ازت فیلم گرفته هر چند کلی دستش لرزیده.نمیدانی چقدر عاشقته دایم داره قربون صدقت میره و مامان حسودی میکنه خیلی دوست داشتم بیدار بودی و تکان خوردنت میدیدم ولی دکتر گفت خوابی البته گفت میتونستم شکمت تکان بدم بیدار بشه ولی لازم نیست مهم اینه که دکتر گفت همه چیز خ...
نویسنده :
nasim
20:15




